علاج واقعه !


امروز از صبح از دنده چپ پا شده بودم . يه جورايي تريپ غمگين برداشته بودم . يه جورايي رفته بودم اون ته ته فلسفه پوچ انگاري دنيا و افسردگي هاي مدل روشن فكري و از اين جور مزخرفات !!! از خونه زدم بيرون كه يهو انگار يكي دستم رو گرفت كه اين چه وضعيه اصلا به تو نمياد اين فيگورها ! به تو چه كه دنيا چيه و كجا ميريم و چرا اينجوريه و اونجوريه و واويلا و صد افسوس و آه و آه و آه و دو صد آه ؟!!!!!!!!!!!!!! حالا مثلا هم كه ديشب كلي بي خوابي كشيدي و به كل نظام هستي و گرفتاريهاي عالم بشريت فكر كردي ، خوب كه چي ؟!‌الان صبح شده و تموم .

بدو . آره بهم گفت بدو !!!! جان من تصور كنين دختر به اين بزرگي رو ميگن تو كوچه هاي بين خونه تا شركت بدو . چه كار كنم . منم كه نميتونم روحرفش حرف بزنم كه . بين خونه تا شركت چهار تا كوچه ست و اين گونه شد كه شد :

يه كوچه با هروله !!!!! چيزي نزديك به دويدن !!! يه كوچه كه وسطش جوب بود ( جوب همان جوي آب را گويند )  راه رفتم يه قدم اين ور جوب ! دو قدم اون ور جوب !‌زيگزاگي !!! يه كوچه در حالت سر به هوا و نگاه به آسمان !‌بماند نزديك بود يه وانتي بهم بزنه و كلهم اجمعين خلاص !!!! كوچه چهارمي ولي آروم آروم خيلي مرتب و خانوم !!!!!!!!!!!!!

اما جواب دادها !‌كلا حالم خوب شد . توصيه ميشه اگه بعد يه حال بد ، خدا دست شما رو گرفت و مجبورتون كرد به دويدن اصلا مقاومت نكنين . يه چيزي ميدونه كه ميگه ديگه . هر چي باشه ما رو بهتر از خودمون ميشناسه . دستت درد نكنه خداجونم . خيالت راحت باشه الان خوب خوبم .

دنیایی در جعبه موزی ؟

گزارشی از عروسک نویسنده : راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکر شکن شیرین گفتار چنین کنند حکایت که مدتیه زهره افتاده به جون وسایل خونه و همه رو داره تو جعبه موزی ها میچپونه تا چندی بعد که قراره عزم سفر که نه تغییر مسکن و ماوا بده همه چی حاضر و آماده باشه . چشمتون روز بد نبینه همه چی رو داره میریزه تو جعبه موزی . تا حالا من خودمو یه گوشه قایم کردم که هنوز سر از جعبه موزی درنیاوردم ! مدام هم راه میره غر میزنه . هی مچرخه و همه چی رو میچپونه تو جعبه موزی ها و میگه : 

((ای بابا آدمیزاد عجب موجود بی خودیه ها ! این همه وسیله برای چیه آخه ؟ همه دنیای آدم باید فوقش تو یه جعبه موزی جا بشه دیگه ! چرا تموم نمیشه ! )) .

 خلاصه جونم براتون بگه حسابی خودشو گرفتار کرده . شکستنی ها که کلا رفت تو جعبه موزی . چند تا از عروسک شکستنی ها هم ساکن جعبه موزی شدن و هر شب از خودشون سر و صدا ایجاد میکنن و اعتراضیه که قبول نیست چرا ما رو به این زودی جعبه زدین ؟! اما گوش زهره بدهکار نیست مریضی جدیدی گرفته به نام چپوندن دنیا در جعبه موزی ! فکر نکنم علاجی هم داشته باشه . خلاصه به عموم دوستان و آشنایان توصیه میکنم تا یکی دو هفته دیگه که تکلیف این جابجایی روشن نشده هیچ کس دور و بر زهره سبز نشه چون ممکنه یهو ناغافل سر از جعبه موزی دربیاره !!!! از ما گفتن بود . عجالتا بریم یه گوشه قایم شیم تا چشمش به ما نیافتاده . یعنی الان تو حال و احوالیه که ولش کنی کل دنیا رو میچپونه تو جعبه موزی !!!!!!!!! 

آمدنی با سوختن !!!!!!!!!!!!!!!

سلام . من تشریف آوردم . اب زنید راه را هین که نگار میرسد .... جان ؟ چه کار کنم باید خودمو تحویل بگیرم دیگه . حالا اومدم ولی یه مصیبت بزرگ دارم . یه عالمه حرف دارم از این مدتی که نبودم و حالا چطوری همه رو بگم ؟ من که قرار گذاشتم با خودم حرفام طولانی نباشه تا اعصابتون به هم نریزه چه کار کنم ؟ از کدوما بگم . اصلا از هیچ کدوم نمیگم . نمیگم اصرار نکنین . باشه فقط میگم همین امشب که عروسکام دوره م کردن و گفتن به نوید سرلشکر که خودتکا اومده ، تو هم پاشو دنیای تنهایی مدل زهره رو یه آب جارو کن اومدم و اومدنم  با سوختن همراه شد . جانم ؟ دلم ؟ نه دلم نسوخت ؟ جانم ؟ دماغم ؟!!!! دست شما درد نکنه دماغم هم نسوخت ؟ اصلا حدس نزنین خودم میگم سوپم سوخت . یه کوچولو سرما خوردم و رفتم سوپ دیشب رو گرم کنم برای شام بخورم حواسم پرت شد و سوخت . حالا اولین نفر هستم در دنیا که ته دیگ سوپ میخورم . به این میگن یه شروع دوباره با سوختن . !!!!!!!!!!!!!!!! راستی همگی سلام سلام سلام سلام 

گم شد یا فرار کرد ؟

رفت . شایدم گم شد . شاید بهتر باشه برای دل خودم بگم گم شد. اینجوری بهتره . بگم رفت دلم میگیره . بگم گم شد منتظرم پیدا بشه . خیلی با هم فرق میکنه مگه نه ؟ شایدم از دست من فرار کرده باشه ؟!!!!!! هر چی که هست  حالم از حالت بی حالتی در میاد وقتی چشماش یادم میاد . دلم از دل آشوبی دل میکنه وقتی راه رفتنش یادم میاد . لبم لب جوی خنده میشینه وقتی جست و خیزش یادم میاد . یعنی میشه دوباره پیداش کنم ؟ یعنی میشه ؟ کاش بند دلش رو به دلم میبستم تا هیچ وقت گمش نکنم . اما چه فایده حالا گم شده .

 اما نه . فهمیدم باید کجا برم دنبالش . امشب که همه جا اسمش سر زبونهاس حتما رفته .... حدس شمام درسته . پیدا شد . حالا که پیدا شده حرف دلم رو اون موقع که گمش کرده بودم بشنوین 

                      *

نوبت ما هم شد !!!

بله دیگه این تقویم رو میبینی ؟ از اون اول تا آخرش یه عالمه مناسبت داره . همه رو اگه بگم که نمیشه یه تقویم باز کنین خودتون دقت بفرمایین که همه مدل روزی تو تقویم وجود داره . اون روزهایی که روز تبریک گفتن میشه بازار اس ام اس تبریک داغ داغه . این وسط سر ما بی کلاه  بود و بود و بود تا اینکه یه بنده خدایی اومد و پیشنهاد کرد روز تولد حضرت معصومه بشه روز دختر . آی دستش درد نکنه با این پیشنهادش . حالا همه اونایی که این روز رو به ما تبریک گفتن هم دستشون درد نکنه . روز دختر . دخترا روزتون مبارک یه عالمه . به افتخار خودتون و خودمون جیغ دست هورا اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خودش گفته به رقص آ  !!!

به رقص آ . گفت دیگه ! خودش گفت به رقص آ . به جان خودم خودش گفت ! خودش گفت زیباییهای دنیایی که برات ساختم رو ببین و به رقص آ . خودش گفت دنیا اگه زشتی هم داشته باشه که داره با یه گوشه نشستن هیچی درست نمیشه پس پاشو و قدمی بردار و موثر باش و به رقص آ . باور نمیکنی ؟!! دیدی ؟! دیدی ؟! حالا باورت شد تو چشمات نگاه کرد و گفت به رقص آ ؟!!! خوب دیگه خودتو لوس نکن ! تریپ غمگین برداشتی که چی ؟!! اگه بدونی تو این دنیا چند نفر از این تریپ غم و غمناکی برداشتن سرت سوت میکشه !!! تکراری شده !!! تازه اصلا بهت نمیاد ! به تو یکی که اصلا نمیاد !! غم مال دله ! دل مال خدا ! مابقی میمونه به رقص اومدن در هوای شادیهایی که خیلی هم براشون وقت نداریم !!! میان دنبالمون ها !!! خیلی زودتر از اون چیزی که تصورش رو میکنیم ! پس به رقص آ !!! به جون هر چی دل دردمند تو این دنیاست ، به جون هر چی غم واقعی و باارزش تو این دنیاست به رقص آ !! جانم ؟! کمک میخوای ؟! هل میخوای ؟! باشه :  آهای محسن ! محسن چاووشی ! بدو بیا داداش ! یه دهن بخون برادر بخون . یک دو سه برو کلیک .................... 

ای بابا منتظر چی هستی ؟ کلیک : به رقص آ 

زنده باد تو

زنده باد تو . زنده باد تویی که دلت مثل بچه هاست . زنده باد تو که با بارون گریه میکنی و با آفتاب میخندی و با پروانه ها پر میکشی . زنده باد تو که دلت زود زود برای خوبیها تنگ میشه . زنده باد تو که غم هیچ کس رو نمیتونی ببینی . زنده باد تو که دلت با دیدن شادی دیگران غنج میزنه . زنده باد تو که دلت به رنگ دریاست . زنده باد تو که عاشق عشقی . زنده باد تو که لحظه هات عطر یاس گرفته . زنده باد تو که با یه سلام ساده کلی محبت رو به خونه دلت مهمون میکنی . زنده باد تو که صاف و زلالی . زنده باد تو که دلت رو دادی به خدا و مهر خلق خدا رو هم به دلت راه میدی . زنده باد تو که همه فصلهای سال رو دوست داری . زنده باد تو که بغضت هم حال و هوای زندگی داره . زنده باد تو که خنده ت مثل شکوفا شدن گلهای وحشی صحراست . به همون باشکوهی و زیبایی . زنده باد تو که داری میری و نمیدونی صاف داری میری بهشت خدا . زنده باد تو که ساده و صمیمی و بی ریایی . زنده باد تو که شعر و موسیقی و گل و پرنده و بچه ها رو دوست داری . زنده باد تویی که دلت به نازکی برگ گل شقایقه . زنده باد تو که بعضی وقتها دوست داری فریاد بزنی آی بنده های خوب خدا همه تون رو دوست دارم تا خود خدا . زنده باد تو که برای همه آرامش و شادی میخوای . زنده باد تو که .............. تو که .......... چیه ؟!! این ور اون ور رو نگاه نکن . آره دیگه با توام . با خود تو .  زنده باد تو . زنده باد خود خود تو . 

بار امانت

عروسک نویسنده م طبق معمول ته مداد به دهان ! داشت به کاغذ تو دستش نگاه میکرد . ولی  ، به کاغذ نگاه نمیکرد چون کاغذه رو از دستش گرفتم ولی اصلا متوجه نشد انگار تو این دنیا نبود ! محتویات کاغذ تو دست عروسک نویسنده م ( خیالتون راحت قبلا حلالیت گرفته شده ) :

آسمان بار امانت نتوانست کشید  اونوقت جاخالی داد تا قرعه فال به نام من بیچاره زدند . آخه چرا ؟! حالا اگه قرار بود بتونه بار امانت بکشه فکر میکنین چی میشد ؟ آسمون بر خلاف الان که همه جا یه رنگ بود اصلا هم یه رنگ نبود هزار رنگ بود ! آسمون های هزار رنگ با هم دعوا داشتند ! آسمونهای هزار رنگ راحت سر هم کلاه میذاشتن . آسمونهای هزار رنگ به راحتی آب خوردن دروغ میگفتن ! آسمونهای هزار رنگ زیر آب این و اون رو میزدن باقلوا ! آسمونهای هزار رنگ فقط به خودشون فکر میکردن و یه ریزه قد یه ارزن هم به فکر دیگران نبودن ! آسمونهای هزار رنگ ..... اما وقتی همین آسمونهای هزار رنگ به یه رنگی میرسیدن اصل جنس ! میشدن ! یه چیزی میشدن که فرشته ها هم بهشون حسودی شون میشد . یه کارایی میکردن که کل دنیا جلوشون کم میاورد ! عاشق میشدن . محبت میکردن . درد عشق میکشیدن . غم شیرین میدیدن . شادی شور آفرین داشتن . میرفتن و میرفتن و میرفتن تا به خود خود خدا میرسیدن .

اصلا چه معنی میده آسمون بار امانت بکشه . مگه خود من بیچاره چی کم دارم . چشمم کور دنده م نرم ! خودم بار امانت میکشم که اگه سیاهی داره سفیدی ش یه دنیا میارزه . میکشم . قرعه فال دمت گرم ! خود بیچاره م بار امانت میکشم . این بار رو به هیچ کس هم نمیدم که نیمدم .  

سلامي چو بوي خوش آشنايي


سلامي چو بوي خوش آشنايي . روزها و شبهاي ماه رمضون رفت و رفت و رفت  تا رسيد به ..... نه ببخشيد . از اول : ما رفتيم و رفتيم و رفتيم و رفتيم تا رسيديم به روزهاي بعد از ماه رمضون . ماه رمضون هيج جا نرفته ، هست . ما ميريم و برميگرديم. يعني اگه خدا بخواد بازم برميگرديم .بازم برميگرديم و .... يادش به خير . حالا اين روزها و شبهاي ديگه سال نشستن تا ما ازشون عبور كنيم . درست درمون . قرص و محكم . بدون سر خوردن و كله ملق ! بدون زير آبي رفتن !‌بدون پوست موز زير پاي بقيه انداختن . بدون ترس و لرز . بدون ترديد . بدون يه قدم به جلو ده قدم به عقب !!! عروسك سخنگو كه معرف حضورتون هست بد نگاهم ميكنه . احتمالا منظورش اينه كه اين حرفها رو تو نبايد بزني . اصلا شكل اين حرفها نيستي . منم چپ نگاهش ميكنم . احتمالا منظور منم اينه كه حالانميشه يه بارم ما كلاس بذاريم ازاين حرفهاي بالاي ديپلمي بزنيم !!!!!!!!!! خلاصه كه روزگاره و همچنان اين گنبد دوار ميچرخه . الهي كه به همه تو اين چرخ و فلك سواري خوش بگذره . الهي آمين

مهمان عزيز


يه سفره ساده . ساده تر از هر سفره اي . كوچيك اما به عظمت و شكوه هفت تا آسمون . سر همين سفره ست كه بهت ميگه :

بفرما بشين . گرسنه ت شده ؟ تشنه ت شده ؟ خوب حالا بشين و مهمون من باش . نوش جونت . دلم ميخواد به همه فرشته ها بگم بيان تو رو ببينن كه به عشق من اين همه سختي ميكشي . دلم ميخواد بهشون بگم بيان و دو زانو روبروت بشينن و تو چشمهات برق عشق رو ببينن . منم ميخوام بشينم سير تماشات كنم . اگه ميدونستي چقدر دوستت دارم و چقدر مشتاق توام از شادي پر ميگرفتي . ديدي عاشقت كردم و حالا معشوق من شدي ؟ ديدي مهمونت كردم و حالا همه هفت آسمون براي پذيرايي ازت تمام قد ايستادن ؟يادت باشه هر كي هستي حالا مهمون عزيز مني . مهمون عزيز خود خود خود من .